کارگاههای والدین
شش هفت نفریم، گاهی هشت. هر دو هفته یک بار مینشینیم و یک موضوع را میگذاریم وسط: موبایل، دروغهای کوچک، دری که بسته میماند. کسی جواب قطعی ندارد. هرکس میگوید پیش خودش چه کرده و چه نتیجهای گرفته.
برای پدر و مادرهای نوجوان
ما با آموزش و آگاهیبخشی به والدین، دنیایی امنتر، آرامتر و بهتر برای رشد و آیندهی نوجوانها میسازیم.
فصل یکم — هفتههای ما
اینها دوره و کلاس نیستند. کارهای سادهای است که هر ماه با هم میکنیم.
شش هفت نفریم، گاهی هشت. هر دو هفته یک بار مینشینیم و یک موضوع را میگذاریم وسط: موبایل، دروغهای کوچک، دری که بسته میماند. کسی جواب قطعی ندارد. هرکس میگوید پیش خودش چه کرده و چه نتیجهای گرفته.
یک جمعهشب در ماه، همه با هم. چای هست و شیرینی هم معمولاً یکی میآورد. حرف از هر چیزی درمیآید که آن ماه خانهها را شلوغ کرده. گاهی خود بچهها هم میآیند و مینشینند.
بچهها جمع خودشان را دارند، بدون ما. یک نفر بزرگتر هم هست که فقط مینشیند و کاری به کار کسی ندارد. خیلی وقتها چیزی که آنجا گفته میشود هیچوقت به گوش ما نمیرسد. و همین درست است.
چند بار در سال کسی را دعوت میکنیم: یک روانشناس، یک نویسنده، یا مادری که بچهاش حالا سیساله است. نیم ساعت حرف میزند و بقیهاش سؤال و جواب است. معمولاً سؤالها از خود حرفها بهتر است.
فصل دوم — چه فکری میکنیم
تربیت، آب دادن به ریشه است، نه هرس کردن شاخه.
آن فاصلهای که یکدفعه بین شما و بچهتان میافتد، معنیاش این نیست که چیزی را خراب کردهاید. نوجوانی همین است. درخت هم زمستان دارد و برگهایش میریزد، ولی نمیمیرد.
در بسته و جوابهای یککلمهای، معمولاً حرفی است که هنوز کلمهاش پیدا نشده. همهمان وسوسه میشویم جای بچه حرف بزنیم و زودتر تمامش کنیم. سختترین کارش این است که صبر کنی تا خودش پیدایش کند.
و راستش این کار را تنهایی نمیشود کرد. پدر و مادر بودن از آن کارهایی است که همه انجامش میدهند و هیچکس دربارهاش حرف نمیزند. ما فقط نشستهایم که حرف بزنیم.
اول گوش میدهیم. حرف زدن بماند برای بعد.
به بچه نمیگوییم «چیزی نشده». میپرسیم چه شده.
قانون میگذاریم، ولی دلیلش را هم میگوییم.
اجازه میدهیم اشتباه کند، بعد کنارش میمانیم.
هر چه از بچه میخواهیم، اول خودمان انجامش میدهیم.

فصل سوم — شروع کار
شروعش خیلی ساده بود.علیرضا غفاری توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات
توضیحات بیشتر توضیحات بیشتر توضیحات بیشتر توضیحات بیشتر توضیحات بیشتر توضیحات بیشتر توضیحات بیشتر توضیحات بیشتر توضیحات بیشتر توضیحات بیشتر توضیحات بیشتر توضیحات بیشتر توضیحات بیشتر توضیحات بیشتر
یک متن کلیدی یا نقل قولی
فصل چهارم — دفترچه
بعضی حرفهای جلسهها را مینویسیم، برای کسانی که آن شب نبودهاند.
یادداشت بلند · نمونه
هیچوقت آنقدر که فکر میکنیم بد نیست. دربارهٔ اینکه بچه پشت آن در چه میکند، و شما بدون اینکه وارد شوید چه کاری از دستتان برمیآید.
خواندن یادداشت ←فصل پنجم — چه کسانی هستیم
اسم و تصویر بنا به خواست خودشان محفوظ است
«سالها فکر میکردم سکوت پسرم از لج است. یک شب اینجا فهمیدم اصلاً اینطور نیست. هنوز هم همیشه درست نمیفهمم، ولی دیگر عصبانی نمیشوم.»
«قبلاً هر حرفمان به دعوا میکشید. حالا گاهی فقط گوش میدهم و چیزی نمیگویم. همین هم خیلی است.»
«بعد از مهاجرت همهمان تنها شده بودیم، بچهام از همه بیشتر. اینجا لااقل کسی هست که بفهمد چه میگویم.»